|
مرا به خویش گیر مرا به کام از لحظهای که نمیگذرد و از نگذشتناش، لحظه به لحظه فرا میرسد و منی که نمیگذرم از لحظهای که نمیگذرد اینجا سیلوهای ایمان تهی شدهاند و قالیچهی عشق نم کشیده چگونه بگریزیم از گریز؟ پیوسته نبودن بودنی آبستن خواهد شد؟ و عبور خواهد زایید؟ زمان یعنی عبور و لحظه مخالف زمان است لحظه نقطهای از خط زمان نیست لحظه مخالف زمان است ایستاده همچون همین لحظهای که نمیگذرد و تویی که به نگذشتناش ایمان نخواهی آورد |